همه رو برق، ما رو گاز ادیسون

خرید بک لینک
[در ردیف سوم اتوبوس] پیرزنی که همردیفِ من محسوب میشود، باصورتی پوشیده، دستی توی کیسهی سیاهش کرده و پرتقالی سبزرنگ به سمتم تعارف رفته. نگاهِ من به سمت پنجره است و وانمود میکنم که حواسم نیست، که از اولِ مسیر تمام حرکاتش را زیر نظر نداشتهام. پرتقال و دستش را جوری به سمتم تکان میدهد که نشان دهد همه چیز را میداند. همین که نسبت به حضورش یا حرکاتش هوشیار و حتی مشکوک بودهام. به ناچار به سمتش برمیگردم، پرتقال را میگیرم و با لبخندی تصنعی میگویم «بعدا میخورم، ممنون». میخندد، با صدای ترسناکی که فقط از پیرزنی ساحره انتظار میرود، میگوید «تو پسرِ من خواهی بود». و من لبخند بیدندانش را از پشت ماسکی که به صورت زده، میبینم. اتوبوس در سیاهی جاده سُر میخورد. شب شومیست؛ تاریکی، ساحره، پرتقالی که من را فرزند ساحره خواهد کرد، زن و مردی عریان که وسط راهروی اتوبوس با صدای بلند نماز میخوانند، درختانی انبوه در حاشیهی جاده و کمی اندوه در دلم که آهسته به سوی چشمهایم میگریزد و من بیمناک از این گریز. اتوبوس در میان درختان زوزه میکشد، جاده هم مثل ما جادو شده و از اضطراب به خودش میپیچد. بیرون از اتوبوس، صدای شغالها شبیه به صداهاییست که از حیاط یک مدرسه در زنگِ تفریح میآید: خندههای گاهبهگاه و دستهجمعی، به موضوعاتی سخیف و پیش پا افتاده. در میان سرنشینانِ اتوبوس هم چندتایی شغال هستند. آن صندلیهای عقب، پشت به پشت به همدیگر بسته بودندشان. میگویند که اسیرِ راه آزادی شدهاند. راست میگویند. درست مثل دیگران که خلاف آن را میگویند. پیرزنِ ساحره با صدای بلند و به تمسخر گفت؛ «آه ای آزادی...». شغالی با عصبانیت نعره کشید؛ «نفرین بر شما...» و اتوبوس به آرامی کمرِ جاده را خم همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:28

کاش شاعر بودم، و شجاع، فکر کن... شاعری شجاع. کاش آزاد بودم، تکرار میکنم: رها از رهایی. کاش رقص بلد بودم. کاش پرواز. کاش آتش. قسم به این همه حرف مفت، قسم به شجاعت، قسم به زندگی، که پرواز مرگ است، که رقصیدن با مرگ، در کنار مرگ، خود مرگ. گفت که میترسی، گفتم که میترسم، خداحافظی کردیم و قلبم ضربه میزد به سینهی ترس، چیزی میخروشید درونم. چند روز پیش حین دیدن فیلم سر کلاس، فضا تاریک بود، پشت سر منظرهای برفی بود، و من توجهی به فیلم نداشتم، به پایین پرده نگاه میکردم و غرق میشدم، غرق فکر و هیجاناتی که نمیدونم. و هیچ ترسی نداشتم که نفر سمت چپی یا سمت راستی به سمتم برگرده و اشک ببینه. راحت بودم، غرق بودم، خوب بودم، ولی اونجا نبودم. هیچوقت اینجا نبودم. هیچوقت شجاع نبودم. پ.ن: اعتماد به نفس داشتن، کلهخری کردن و غیره با شجاعت فرق داره. همینطور که هار بودن و پاچه گرفتن و عصبانی شدن و پرخاشگری هیچ ربطی به شجاعت نداره. پ.ن: اینستگرم مرحوم شیدا راعی .. همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:28

برای اینکه ساخت پاور ارائهم رو کامل نکنم (چون رسیدم به جای سختش که خودم هم از موضوع سر در نمیآوردم) گفتم برم شام بخورم. عدسیای که ظهر پخته بودم رو گرم کردم و حین خوردن دوباره مثل ظهر گفتم «عجب چیزی شده». حتی به نظرم بهتر از ظهر اومد. یه طعم خاصی پیدا کرده بود که شاید به خاطر بهارنارنجی بود که بهش اضافه کرده بودم. حین خوردن به این فکر میکردم که آشپزی واقعا لذتبخشه ولی یه نکته داره، انگار این لذت وقتی دو چندان میشه که دیگریای وجود داشته باشه و این موفقیت رو بچشه، و ازش تعریف کنه که «عجب چیزی شده» و من بگم «تازه اقدام کردم به پختنش» و از همین زِرهای بدردنخوری که آدمهایِ مِسکین (از نظر گرفتن توجه) بهش مرتبا مبادرت میورزند. مرور میکنم که تا حالا دو مدل غذا پختم و هر دوش خیلی عالی شده. این نظر خودم نیست، نظر دیگرانم هست. و این بهترین عدسیای بود که پخته بودم. و واقعا دوست داشتم طعمش رو نگه دارم. مثل وقتی که از یک منظره عکس میگیریم و تصویرش رو نگه میداریم. دوست داشتم که میشد تصویر طعمها رو هم ثبت کرد جایی و به دیگری نشون داد. شاید در آیندهای نزدیک بشه، بشه طعمهای مختلف رو دانلود کرد و من به جای حسرت خوردن برای اینکه «کاش میشد طعم این کوفتی که درست کردم رو جایی ثبت میکردم»، در حال آپلودش توی یوتویوب یا جاهایی که قراره در آینده ساخته بشه، بودم. بانکِ دانلودِ طعم. یا Taste hub.تبلیغاتی نظیر: «عدسیهای شیدا راعی را از اینجا دانلود کنید. بله. همینجا. رایگان یا پولی...».یک ساعت بعد دوباره احساس گرسنگی میکنم، البته بیشتر برای کامل نکردن پاور ارائهم باید باشه. به هر حال دوتا سیب زمینی سرخ میکنم، یه تخممرغ میشکنم روش و کمی هم پنیر. حین سرخ شدن سیبها احساس پشی همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:28

صفحه بندی